![]() |
![]() |
|
| 24 سال بی جهت وقت دنیا را گرفتم... |
|
ساعت - تا چند دقیقه دیگر – دوازده بار زنگ خواهد زد و سالی به آخر خواهد رسید و سالی آغاز خواهد شد ! سال هایی بی جهت که می روند و می آیند ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/11/16ساعت 22:32 توسط همخاک |
|
|
۱) دو تا سالن تقریبا 2*20 متر / با وجودی که توی 40 دقیقه حدود 20 بار از اول تا آخرش رو قدم زدم ولی هنوز ابعاد دقیقش یادم نمیاد. آخه اصلا تو حال خود نبودم.نه من و نه هیچ کس دیگه...
روی یه وجه ِ این سالن ، چنتا پنجره وجود داره که بهت اجازه میده اون طرف رو ببینی . ولی اینجا معنای ِ واژه پنجره مثل همیشه نیست.این دفعه بر خلاف همیشه اصلا این پنجره رو دوست نداری. چون رو به فضای ِ خیلی بدی باز میشه... اصلا دوست نداری اون طرف رو ببینی ولی از طرفی مجبوری که ببینی.یعنی دلت می خواد ببینی و دلت می خواد که اشتباه ببینی ، دلت می خواد که اشتباه شده باشه ، دلت می خواد که ... اون طرف پنجره –برخلاف این طرف- خیلی خلوت و بی صداس ، چنتا تخت و چنتا آدم و یه سری وسایل و ...ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/11/10ساعت 0:16 توسط همخاک |
|
|
۱) بعضی وقتا آدم یه حرفی میزنه ولی عجیب توش می مونه! گفته بودم موقع امتحانا بیشتر آپ خواهم کرد ولی نمی دونستم قراره توی 9 روز 8 تا امتحان بدم!!! ( اون یه روزی که امتحان نداشتم جمعه بود!) 11 واحدش که درسای جدید بودند ان شاءالله پاس می کنم.ولی از اون 8 واحد درسای تکراری (که برای چندمین بار می گیرمشون!!
۲) هر درسی رو باید حداقل ۳ بار باهاش بگیری تا پاس بشی! همه اش هم درسای اصلی ِ رشته ماس! بیچاره ام کرده ، همیشه نفرینش میکنم . چند وقت پیش که فرتا گفت استادشون مرده واقعا آرزو کردم که کاش این استاد ما می مرد! /..../ دیروز امتحان آسون تر از همیشه بود ، جوری که امیدوارم این یکی رو برای دومین بار پاس کنم! 3) به لطف بی درنگ علاف و بیکار و ناباب و....! این آخر عمری-اونم تو فصل امتحانات- رمان خوان هم شدیم.ولی انصافا رمان های قشنگ و آموزنده ای هستند.اولی "دریا" نام داشت نوشته ماندانا معینی( مودب پور)که تمومش کردم.دومی "قلعه حیوانات" نوشته جورج اورول(علی اکبر آخوندی)است که چند روزیه مشغولش شدم.واقعا عالیه و خوندنش رو به همه دوستان توصیه می کنم مخصوصا خانوم تبسم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/11/06ساعت 7:41 توسط همخاک |
|
|
ز ز
ل ل ف ف ت م ؛ چ چ ش ش م م ت م ؛ د د س س ت ت ت م ؛ باندازه ای که اهریمنمرگبخواهد حـــســـرت و دلـــتـــنـــگـــی ِ هم را دارند . . .ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/17ساعت 23:36 توسط همخاک |
|
|
۱) همیشه آذر ماه اوج کار و فعالیت های من و دوستانم بود و خاطرات زیادی از آذر داریم ولی امسال ...
ولی نداره! امسال هم توی اوج بودیم و در واقع در اوج موندیم. خیلی تلاش کردند که مارو محدود کنن و آتو بگیرن ولی نتونستند. خیلی تلاش کردند که مارو خسته کنند که تو این یکی موفق شدند...(از بس که احمق و حقیرند!!!) گفتند چرا در انتخابات شما ، دختر کاندید شده!؟ حالا کاندید شده ، چطور رای آورده ؟! اصلا چرا رای آورده؟! حالا رای هم آورده ، چرا 4 نفر رای آوردن!؟ ترکیب 4 دختر و 1 پسر واسه شورا نامناسبه!! اصلا چرا کانون شما مختلطه ؟! گفتند نشریه سیاسی ( ویژه نامه 16 آذر ) به شماها ربطی نداره! برپایی راهپیمایی در اعتراض به هتک حرمت به امام خمینی ، به شماها ربطی نداره! ( فقط به بسیج ربط داره!!!؟؟ ) تماشای تئاتر با کانون شما موضوعیت نداره!! نمایش فیلم هم ... جشن شب یلدا هم ...کلا تو آذرماه هر گونه تجمعی ممنوعه ( فقط واسه بسیجی ها مجازه!! ) ( حق هم دارند ، آخه برنامه های بسیج حدود 3 یا 4 نفر مخاطب داره ولی برنامه های کانون ما حداقل 200 نفر مخاطب داره!! تا اینکه همخاک قاط زد !! ( البته اینایی که اشاره کردم فقط 20 درصد از کل داستان بازی هایی بود که سر ما در آوردن! ) و برای اولین بار در تاریخ دانشگاه( خراب بشه الهی! ) ، یه کانون از خودش بیانیه در کرد و خودشو تعلیق کرد! متن بیانیه اینجاست خداییش من هیچ وقت آدم سیاسی نبوده و نیستم (من یه نخبه فرهنگی هستم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/10/07ساعت 1:2 توسط همخاک |
|
|
۱) طی 10 روز اخیر 3 بار به حراست دانشگاه احضار شدم تا مبادا خودم و یا کانون تحت مسئولیتم (خدای ناکرده!) حرکت سیاسی انجام بده!
۲) طی همین ایام 3 تا امتحان میانترم هم دادم که مطابق معمول چنگی به دل نمی زد ولی چون هر کدومشون رو برای بار چندمین بار اخذ می نمایم! انتظار دارم پاس بشم! (اگرچه به تجربه ثابت شده نباید چنین انتظاری رو از اساتید کم شعور دانشگاهمون داشته باشم! چون اصلا حرمت کسوت و ریش سپیدی رو درک نمی کنن! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/09/16ساعت 23:16 توسط همخاک |
|
|
۱)برای اولین بار مجری گری رو هم تجربه کردم. قبل از جلسه خیلی استرس داشتم ولی خوشبختانه اعتماد به نفس خوبی دارم ، نسبتا زیاد هم تمرین کرده بودم ، اگرچه بی عیب نبود ولی در کل خوب از آب در آوردمش.البته خالی بودن نیمی از سالن 200 نفری هم بی تاثیر نبود!
۲)بالاخره رسما انتخابات برگزار کردیم و شورای جدید جایگزین بنده شدند. امیدوارم 5 تایی روی همدیگه بتونن 50/1 من کار پیش ببرند! البته فعلا بعنوان مشاور در خدمتشون هستیم (به قول یکی از بچه ها ، من الان رئیس مجمع تشخیص مصلحت کانون هستم! ۳)از این یارو بازیگر نقش بهزاد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/23ساعت 22:47 توسط همخاک |
|
|
آنفولانزا
حس و حال ما را به تب و تاب کشانده و عطسه های عصبانی ملودی آرامش را از ما گرفته است شما کمی سلامتی و موسیقی برای مان بفرستیدادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/07ساعت 23:7 توسط همخاک |
|
|
نمی دونم دوم یا سوم راهنمایی بودم که یه بحثی تو کتاب ادبیات فارسی بود مربوط به نماد و مظهر . یادمه تو کتاب نوشته بود " گل مظهر زیباییست " ولی آقا معلم ما به ما گفت " زن مظهر زیباییست !"
اون روز حرف آقا معلم رو زیاد جدی نگرفتیم شایدم به عمق حرفش پی نبردیم! ولی سال به سال بیشتر و بهتر به عمق حرف ایشون پی بردیم! 1) میگن زن خیلی خوشگل ، مال ِ مردمه ؟! 2) گل که طبیعیش بهتره ! زن هم ؟! 3) گل مصنوعی گرون تره آره ؟! (بستگی به چی داره؟!) 4) کاش عمر زن هم مثل گل باشه . (این جمله صرفا یه سوال بودا ) 5) تنوع زن هم مثل گل زیاده . 6) من هرگز نتونستم یه گل خاص رو انتخاب کنم! ولی تو انتخاب زن ترجیح میدم مثل گل همیشه بهار باشه!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/01ساعت 16:2 توسط همخاک |
|
|
۱)چند شب پیش با دوستم رفتیم بازار کیف بخریم. یه کیف پسندیدیم ، قیمتشو پرسیدیم گفت 130 هزار تومن! من که درجا کپ کردم! دوستم به فروشنده گفت : چه خبره ، من کل کیف هایی که از اول ابتدایی ام تا فارغ التحصیلیم خریدم ،سرجمع 130 هزار تومن نبوده!!
۲)با دوتا از دوستام (که جفتشون فارغ التحصیل شدن) خیابان گردی می کردیم! که به یه آدم حیرون برخوردیم.اومد جلو و گفت: Hi- do you undrestand inglish? ما هم که تحت تاثیر بهروز خالی بند بودیم(شبکه استانی اصفهان مجموعه زیر آسمان شهر را پخش مجدد می کنه) کلی بازی در آوردیم که "بابا خارجی" و ...بنده خدا همینجوری مارو نگاه می کرد،بعدش یه خورده دلمون سوخت و عذاب وجدان گرفتیم و تصمیم گرفتیم که کمکش کنیم.3نفری فکرامونو روی هم ریختیم و پس از مدتی در جواب سوال چند دقیقه پیش ایشون گفتیم: A little! بیچاره کلی ذوق کرد انگاری دنیا رو بهش دادن! بعدش سوال اصلیشو پرسید که ما هیچی نفهمیدیم! ولی با ایما و اشاره معلوم شد دنبال مخابرات میگرده! خب ما فهمیدیم که اگرچه میگن "سکوت" زبان مشترک همه ی انسانهاست!!! "ایما و اشاره" هم به عنوان زبان دوم برای همه ی انسانها کاربرد داره!! البته بعدش یه خورده خجالت کشیدم که چرا هیچ وقت جدی روی زبانم کار نکردم.دلمون به آموزشکده زبان فرتا خوش بود که مطابق معمول نا امیدمون کرد! ۳)مسئول فرهنگی دانشگاه ما "حجت الاسلام حاج ماشالله ص ...." نام دارد. چند روز پیش یکی گفت که ایشون رو از قدیم میشناسه و اسم واقعی ایشون "فرامرز" است نه "ماشالله" !! گفتم خب چه کاریه، فرامرز که خیلی قشنگ تر و باکلاس تره ! گفت آره ولی نه برای یه روحانی! اصلا هیچ حوزه ای به همچین نامی مدرک نمیده! فکر کن مثلا این مجریه مسخره برنامه زلال احکام بگه :بینندگان عزیز در این برنامه در خدمت حجت الاسلام حاج فرامرز ص .... هستیم!!! ۴)دیدید رسانه ها برای مخفی نگه داشتن نام بعضی از افراد مورد سوء ظن و یا مورد اتهام ، از حروف مخفف استفاده می کنن؟ مثلا میگن مربی مطرح فوتبال برای یکسال محروم است و میگن اسمش ف.ک است! اگرچه همه فهمیدند که منظور فیروز کریمی است!!! حالا فکر کنید مثلا بخوان در مورد "محمد مهدی مظاهری مهابادی" از این قاعده استفاده کنن! باید بگن آقای "م م م م " برای یک سال محروم شدند! (منظور بنده از این پست کاملا سیاسی بود ولی چون مطلقا تو این وبلاگ سیاسی نمی نویسم به فوتبال ربطش دادم!) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/23ساعت 18:50 توسط همخاک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
روزی از روزها
شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هر چه دورتر بیفتم تا هر چه دیرتر بیفتم هر چه دورتر و دیرتر بمیرم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم همین ! |
| پیوندها |
|
قاطی کاغذ باطله ها هواداران بهروز صفاریان شما که غریبه نیستید! ورود غریبه ها ممنوع! تبعیدی! بچه ترش و شیرین مشد! |
|
RSS
|